
توضیحات:
مارتین و جسپر، پدر و پسری هستند که هرکدام از یک زاویه خاص و متفاوت به مردم و زندگی و اتفاقات مینگرند؛ مارتین با باورهای خاص و گاه عجیب خودش سعی می کند پسرش را به بهترین شکل ممکن تربیت کند و داستان زندگی اش را به او می گوید و ....
هیچ وقت نمیشنوید ورزشکاری در حادثهای فجیع، حس بویاییاش را از دست بدهد.
اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسانها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آیندهمان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش را.
درس من؟ من آزادیام را از دست دادم و اسیر زندانی عجیب شدم....
جزء از کل (A fraction of the whole) اولین رمان استیو تولتز در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و عجیب اینکه در همان سال، نامزد دریافت جایزهی بوکر شد. با وجود پیشبینی گاردین و ایندیپنت برای رسیدن جایزه به این اثر، رمان «ببر سفید» اثر آراویند آدیگا، نویسندهی هندی-استرالیایی، جایزه را از آن خود کرد. بسیاری از منتقدان و صاحبنظران، پاراگراف نخست جزء از کل را از بهترین آغازهای آثار ادبی در قرن حاضر تلقی کردهاند. تولتز در این اثر با زبانی طنز، زندگی یک خانوادهی استرالیایی را از زبان پسر آنها، جسپر روایت میکند. جسپر و پدرش، مارتین اصلا شباهتی به هم ندارند. جسپر نمیخواهد مثل پدرش شود، او دستنوشتههای پدر فیلسوفمآبش را مرور میکند و در میان این نوشتهها، مارتین همهی زندگی و آنچه در طول سالها بر سرش آمده است، برای پسرش تعریف میکند. «تو چیزی هستی که فکر میکنی. پس اگه نمیخوای شبیه پدرت بشی، نباید با فکرکردن خودت رو به یه گوشه ببری- باید با تفکر خودت را ببری به فضای باز. تنها راهش هم اینه از اینکه ندونی چی درسته و چی غلط لذت ببری. تن به بازی زندگی بده و سعی نکن از قانونهاش سردربیاری. زندگی رو قضاوت نکن، فکر انتقام نباش، یادت باشه آدمهای روزهدار زنده میمونن؛ ولی آدمهای گرسنه میمیرن، موقعی که خیالاتت فرو میریزن بخند و از همه مهمتر همیشه قدر لحظهلحظهی این اقامت مضحکت رو تو این جهنم بدون.»
